خودکشی

18 09 2008

می دونی؟
یه اتاقی باشه گرم گرم
روشن روشن
تو باشی و من باشم
کف اتاق سنگ باشه…سنگ سفید
تو منو بغلم کنی که نترسم
که سردم نشه…که نلرزم
اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار…پاهاتم دراز کردی
منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم
با پاهات محکم منو گرفتی…دو تا دستتم دورم حلقه کردی.
بهت می گم چشاتو می بندی؟
می گی آره…بعد چشاتو می بندی.
بهت می گم… قصه میگی برام…تو گوشم؟
می گی آره
بعد شروع می کنی آروم آروم… تو گوشم قصه گفتن
یه عالمه قصه ی طولانی و بلند….
که هیچ وقت تموم نمی شن.
می دونی؟
می خوام رگ بزنم…رگ خودمو…مچ دست چپمو.
یه حرکت سریع
یه ضربه ی عمیق
بلدی که؟
ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم
تو چشاتو بستی…نمی دونی.
من تیغ رو از جیبم در میارم
نمی بینی که سریع می برم
خون فواره می زنه…رو سنگای سفید
نمی بینی که دستم می سوزه.
لبم رو گاز می گیرم …که نگم آآآخ
که چشاتو باز نکنی ونبینی منو
تو داری قصه می گی.
دستمو می زارم رو زانوم
خون میاد از دستم می ریزه رو زانوم
و از زانوم می ریزه رو سنگا.
قشنگه مسیر حرکتش.
حیف که چشات بسته ست و نمی تونی ببینی.
تو بغلم کردی…می بینی که سرد شدم
محکم تر بغلم می کنی که گرم بشم.
می بینی نا منظم نفس می کشم
می گی… آآخی… دوباره نفسش گرفت.
می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی …سرد تر می شم
می بینی دیگه نفس نمی کشم
چشاتو باز می کنی… می بینی که من مردم.
می دونی؟
من می ترسیدم خودمو بکشم… از سرد شدن
از خون دیدن…از تنهایی مردن
وقتی بغلم کردی…دیگه نترسیدم.
مردن خوب بود…آروم آروم.
گریه نکن دیگه
من که دیگه نیستم چشاتو بوس کنم و بگم خوشگل شدیاااا
بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی.
گریه نکن دیگه…خب؟
می شکنه دلم
دل روح نازکه
نشکونش
خب؟





پاسخ دوستی در وبلاگ پرچم

10 09 2008

درود
در حال وبگردی بودم به  وبلاگ پرچم برخوردم، مطلبی در باب روزه نوشته بود که گفتم جوابش رو اینجا بنویسم.
درسته که باید روزه گرفت و کمی از پرخوری دست کشید. و به شکم وامونده هم استراحتی داد،ولی آیا این درسته که با یک ماه روزه گرفتن بین فرد مایه دار و فقیر، عدالت رعایت میشه و همه مساوی میشن؟؟؟
آیا اون مایه داری که کله سحر پامیشه و چند جور خوراکی بر سر سفره اش میذاره و تا خرخره میخوره که مبادا گرسنه بشه و تشنه بشه،  با اون فقیری که به زور تونسته برنج کیلویی 4500 تومان و مرغ کیلویی 4000 تومن رو بخره و واسه سحریش خوراکی درست کنه با هم مساوی میشن؟؟؟؟
آیا هنگام افطار کردن، فرد مایه دار  با فقیره یه جور غذایی رو میخورن؟؟ نه من به گفتهء این بزرگان شک دارم، من با مساواتی که در این بین وجود داره شک دارم.
من شک دارم که وقتی نظری میدن فقط بین فقرا تقسیم بشه، من شک دارم که این صندوق های خیره بین فقرا تقسیم میشه.
من شک دارم که توی این دوره زمونه و این وضع بد اقتصادی مملکتمون، بین فقیره و مایه داره در ماه رمضان مساواتی باشه و عدالت رعایت بشه.
پس توی اون 11 ماه سال کجا هستن؟
ما خودمون تا چندسال پیش نظری میدادیم، بطوری که از ظهر که شروع میکردیم به نظری دادن، تا دم دمای پسین به درازا میکشید؟؟؟
فکر میکنید که چه طبقه ای از مزدم میومدند واسه خوردن، بردن و حتی بردن واسه چند روز آینده اشون؟؟؟؟
به خداوندی خدا سوگند میخورم که فقط و فقط تعداد انگشت شماری فقیر و فقرا میومدند واسه نظری!!! بقیه از طبقه مایه دار بودن؟ چرا چون شوربختانه باید بگم جایی  که ما زندگی میکردیم، از طبقه بالای اجتماع بودش.
مثلا یه حاجی بازاری بودش میومد با همون لحجهء بازاری و کاسب بازی خودش میگفت شهرام جا این قابلمه ا رو واسم خورشت بریز و این دیگ  رو برنج، این یکی رو هم شیرین پلو بریز؟؟؟
میگفتم واسه کسی میخواید؟ میگفت مگه خودمون چمونه؟؟

همین کارشون باعث شد که پدرم از سال بعد دیگه نظری نده و ما بصورت خشکه میریم بین مردم فقیر در محله های فقیر نشین تقسیم میکنیم.

باور کنید که از هیئت امنای مسجد هم میومدن و مرغ ها رو جدا میکردن واسه خودشون، و چون نمیشد حرفی زد( دلایلش زیادن) پدرم مجبور بودش باهاشون تا کنه.

اما نذاشتیم به سال های بعد بکشه، حالا بعد از گذشت 3 سال از نظری ندادن ما و به سرپرستی گرفتن دو خانوار بی سرپرست، همون شکم گنده های مایه دار میان و میگن چرا دیگه نظری نمیدین؟ چرا دیگه نمیشه بیایم یه سیری  بلومبونیم و واسه 60 روزمون ببریم.
ای کارد به شکمتون بخوره.

حالا میان و میگن ماه خداست، ماه تقسیم بیت المال هستش؟
آره ماه خداست، ماه پروردگار بزرگ هستش ولی ماهی نیست که توش تقسیم بیت المال بشه، ماهی نیست که توش فقیر و مایه دار کنار هم باشن؟؟؟آیا غذا های این دو طبقه اجتماعی بمانند همدیگه هستش؟؟ آیا یکی از این کارد به شکم خورده هاش میاد جهیزیهء یه دختر دم بخت رو متقبل بشه؟ آیا میان به یه جوون که توانایی ازدواج نداره و داره عشقش جلوش با کسی دیگه مزدوج میشه،کمک کنن و  زیر دست و بالش رو بگیره؟؟
نه به همون خدای احد و واحد نه؟ هیچ یک از این روزه داران این جوری نیستند، حتی مال همدیگه رو میخورن.
مگه روزه گرفتن به نخوردن و نیاشامیدن هستش؟؟؟ مگه روزه گرفتن به دشنام ندادن هستش؟اینا فقط بلدن بگن روزه گرفتیم، از این اذون تا اون اذون، دشنام ندادیم، ولی زن همسایه عجب مالیه؟؟؟

مثل حیوون دهان بسته ای باشند که هیچ یک از قوانین اجتماعی رو ندونن.ولی در بینشون هم کسانی پیدا میشه که مخلصانه و برای رضایت خدا روزه هستند و عبادت میکنند.( این رو نبشتم که نگید پسره چقدر بی ادبه و همه رو مورد خطاب قرار میده).

به هر روی من میگم روزه گرفتن مایه داره با فقیره زمین تا آسمون فرق داره، اون یه شکم که هیچ به اندازه 3 تا گاو خوراک میخوره تا مبادا گرسنه اش نشه، تا مبادا تشنه اش نشه.

حالا اون فقیره که به نون شب هم محتاجه چه سودی بهش میرسه که مایه داره، گرسنه بشه یا نشه؟؟ تشنه اش بشه یا نشه؟؟ اون داره از گرسنگی ضعف میکنه، میمیره، 12 ماه سال اینجوری زندگی میکنه، ولی مایه داره چی؟ گوشت بره اینورش، پلو اونورش، انواع دسرها و نوشیدنی های مقوی زیر دستش، اینقدر میخوره که یه دست و یه پاش میاد بالا.

بعد میگه من روزه گرفتم، سخته، من و همسایه فقیرمون طبق گفتهء خدا یکسان هستیم، حالا اگه فقیره بره بهش رویی بزنه که امشب مهمون داریم و شام نداریم بذاریم جلوش، ب خدا سوگند اگه کمکی بهش بکنه!!! اگه نیگاه چپش بکنه؟؟!!!

نمی دونم چجوری این پرچم میگه که فقیر و مایه دار با هم مساوی میشن و فلسفه اسلام این بوده؟؟؟

کدوم فلسفه اگه اسلام گفته بود از خوراکی واحد استفاده کنند، از مکانی واحد استفاده کنند درست.که این گفته هم خودش معیوب هستش.اینم نمیشه.

اینا همه اش حقیقتی هستش که باهاش روبرو هستیم، چشم و گوش بسته به قضیه نیگاه نکنیم.

پیروز باشید





وقتی پاسخت را اینگونه می دهند!!!(1)

9 09 2008

درود بر شما

نمي دونم تا کي بايد اسير اين پاسخ هاي بي سر و ته باشيم، تا مياي حرف بزني هم که ميگن برو بشين نوبتت نشده. ديروز داشتم از سرکار خسته و کوفته ميومدم، يه خورده حسابي رو هم داشتم با يکي که تسويه کردم ودر حال  برگشتن به خونه بودم.

ماشين بدون پلاک بود ولي بصورت کاغذي اونم بفرم پرينت شده و کامپيوتري نگاشته بودم و هم بر روي جاي قبلي پلاک ها نصب کرده بودم و هم پشت شيشه جلو و عقب ماشينم.

مشکلي از لحاظ قانوني نداشتم و خود اداره تعويض پلاک گفتش که اينکار رو بکن. و من هم کردم.

نزديکياي خونه بودم که ماشين گشت کلانتري ايست داد و منم که تابع قانون ايستادم، بدون هيچ صحبتي از ماشين کشيدنم بيرون و به سمت پارکينگ بردنم، حتي نذاشتن خودم پشت ماشين بشينم، بهشون ميگفتم مگه جرمم چيه، فقط همين کلمه رو بکار ميبرد: پلاک غير قانوني؟؟؟؟

شاخم دراومد، گفتم بابا اگه غير قانوني هستش چرا تعويض پلاکيه که خودش سرهنگ تمام راهنمايي و رانندگي کشور هستش اين پاسخ رو به من داد که ميتونم اين کار رو بکنم،اونوقت شما چيکاره ايد؟؟؟

اونم ميگفت مامور و معذور؟؟؟؟ خلاصه ماشين نازنين رو خوابوندن توي پارکينگ و پا در هوا موندم.

جالب اينجاست که پارکينگه مربوط به راهنمايي و رانندگي بود و هيچ ربطي به پاسگاه و کلانتري نيروي انتظامي نداشت. و اونم بعد از نوشتن قبض پارکينگ، گفتش اگه مايه کاري حساب ميکردي ميشد کاريش کرد، اين پاسخش رو هم مثل پتک بر سر من کوبيد.

رفتم پاسگاه شکايت کردم و پليس راهنمايي و رانندگي نيز همينطور شکايت نامه نوشتم، ولي فايده اي نداشت. امروز که رفتم آزادش کنم و نميدونم کدوم يک از پيمبرهاي الهي از آسمون فرود اومدن و کار ما به ظهر هم نکشيد، يارويي که ماشين رو خوابونده بودش، ميگفت اينقدر پشيمون شدم که ماشينت رو اسير پارکينگ کردم، حالا برو مبلغ 35 هزار تومان بريز حساب و 15 هزار تومن هم به پارکينگيه بده و اين نمايش کاغذ بازي ما بهش بده و ماشينت رو آزاد کن، خلا تا ماشين رو آزاد کردم 70 توماني افتاديم.

شوربختانه پلاک ماشين فک نشده و بايد برم سمت کردستان پلاک نازنينم رو بگيرم، موندم اينا توي شهر خودم و با يه کم آشنايي با شهر که داشتم اينجور بلايي سرم آوردن، واي بحالم که بخوام با ماشين بدون پلاک رسمي، اونم با اين وضع پليس بازي و پاسخ هاي مريخي که به آدم ميدن، چيکار کنم.

امروز هم توی خبر 20:30 اعلام کردش که 5 درصد جرایم پلیس به دریافت رشوه مربوط میشه!!! لابد همینه که میگن.!!!!!!!!

پیروز باشید








دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.